حكيم ابوالقاسم فردوسى
174
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
ما يكى خواهد بود . راه توران گرفتن لهّاك و فرشيد ورد چون سپاهيان بدين سان پاسخ گفتند ، آن دو پر مايه از جاى برخاستند . لهّاك و فرشيدورد بدانستند كه ديگر هنگام نبرد نيست و سپاهيان راست مىگويند و از بىسالارى ، تباه خواهند شد . پس ايشان را پدرود كردند و با دلى پر از درد و ديدگانى پر خون و درفشى در دست ، به همراه ده سوار نامور دلير و شايستهء كارزار ، راه دراز بيابان را در پيش گرفتند . ليك سواران ايرانى راه را گرفته بودند و در آنجا نگاهبانى مىكردند . تركان كه چنين ديدند ، اسپ خود را از جا برانگيختند . نگاهبانان ايرانى نيز پاى فشردند . پس چنان جنگى بشد كه زمين از خون بسان لاله گشت . هفت تن از دليران و شيران نبردهء ايرانى كشته شدند . ليك از تركان ، بجز اين دو پهلوان سرفراز ، يك تن نيز از دست نگاهبانان ايرانى جان بدر نبرد . پس آن دو دلير بسان شير از آنجا به راه بيابان رفتند . در همان هنگام از ديدهگاه سپاه ايران ، ديدهبان خروشيد كه : اى مردان نامدار ، بدانيد كه از ميان اين سپاه تركان ، دو نامدار به همراه ده سوار نامور بيرون شدند و در راه چنان با نگاهبانان سپاه ما در آويختند كه خاك را با خون بيآميختند . هفت تن از ايرانيان را بكشتند و همچنان كمر بسته برفتند . چون گودرز آن سخنان را بشنيد ، گفت : همانا كه آن دو مرد كسى جز لهّاك و فرشيدورد نبودند كه با گردنى افراخته برفتند و دلشان از جنگ سير نشده است . پس بدانيد كه اگر ايشان از اينجا به توران روند ، به اين سپاه ما گزند خواهد رسيد . اكنون چه كسى از ميان شمايان در نزد شاه ايران جوياى نام است و كلاهخود رومى بر سر مىگذارد و به نزد لهّاك و فرشيدورد مىرود و با شمشير ، گرد از هر دوى آنها بر مىآورد ؟ ايرانيان كه ديگر ميانشان از آهن ساييده گشته و درمانده شده بودند ، هيچ پاسخى ندادند . تنها گستهم كه در نبرد